بازاریابی شبکه ای

حتی اگر تمام ارتشهای جهان جمع شوند، نمی توانند جلوی ایده ای که زمانش رسیده است را بگیرند!

ما رفتنی نیستیم!

سلام به همه دوستان!
ما برگشتیم!! بعد از این همه غیبت. البته این غیبت فقط از لحاظ گذاشتن مطلب در وبلاگ بود وگرنه توی این مدت، تمام وقت مشغول فعالیت در زمینه نتورک مارکتینگ یا همون MLM بودم و الان هم هستم. امیدوارم که من و همکارام بتونیم از طریق این وبلاگ و سایت پیام آوران موج نو www.NWMsGroup.com در خدمت شما همکاران و دوستداران این صنعت هیجان انگیز باشیم. به امید مطلب بعدی.......
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

در جستجوی ریشه ها

                                               در جستجوی  ریشه ها
                                                    (قسمت سی و ششم)


مهم ترین کاری که می توانی بکنی چیست؟                                          نوشته محمد کریمی

و اما در مورد کارهای مهم اما غیرفوری نظرتان چیست؟ فکر می کنید انجام دادن این کارها چه عواقبی برای من و شما خواهد داشت؟   باید بگویم اگر می خواهید بر زندگی تان مسلط باشید باید بیشتراوقات خود را به این جور کارها اختصاص دهیم. خب این حرف کلی است اما اگر کمی به آن دقت کنیم خیلی چیزها را در درون خود دارد. اما مگر کارهای مهم و غیرفوری چه جور کارهایی هستند که باعث می شود ما به امورات زندگی خود ودر کل به زندگی خود مسلط تر باشیم و تأثیر بیشتری  در زندگی خود داشته باشیم. کارهایی از قبیل  فکر کردن، پیداکردن ونوشتن رسالت فردی و یا چرایی زندگی خود. فکر کردن به چرایی انجام دادن هر کاری که می خواهیم انجام دهیم. گسترش ارتباطات و ایجاد شبکه انسانی نه بخاطر نتورکر بودن بلکه به خاطر قدرت شبکه انسانی که برای هر کدام از ما دارد. برنامه ریزی بلندمدت براساس رسالت و چرایی زندگی. ورزش کردن. تدارک دیدن برای پیشگیری از اتفاقات غیرمترقبه، بیماریها و ... و تمام کارهایی که اگر کمی فکر کنیم می توانیم تشخیص دهیم که چه اندازه در زندگی  ما مهم هستند و تنها به این دلیل که فوریتی ندارند، در انجامش سهل انگاری می کنیم و آنها را به بعد موکول می کنیم. پس با این اوصاف افرادی که می خواهند هدفمند باشند و به خودباوری خود کمک کرده باشند و روزبروز نقش خودشان را بیشتر کنند و احساس کنند که بر زندگی شان مسلط هستند، ناچار هستند که هرگز به محدوده کارهای غیرمهم حال فوری یا غیرفوری وارد نشوند و حتی کارهای فوری و مهم را نیز کوچک و حقیر در نظر بگیرند. یعنی به طور خلاصه وقت خود را بیشتر به کارهای مهم اما غیرفوری مشغول باشند. حال می خواهم از خودتان بپرسم که اگر روز بروز زمان بیشتری را به این جور کارها اختصاص دهید چه نتیجه ای را خواهید دید؟ چه عوافبی در انتظارتان خواهد بود؟ اگر بدون توقع زیاد از خودتان، کم کم و در طول زمان ، وقت بیشتری به فکر کردن به چرایی زندگی و چرایی کارهایی که خودتان می کنید، اخصاص دهید، چه احساسی خواهید داشت؟ من ناچار از این هستم که در اینجا خیلی خلاصه چیزهایی که به ذهن خودم خطور می کند بگویم. چه چیزهایی؟ خب نتایج انجام چسبین به کارهای مهم اما غیرفوری را می گویم. اول اینکه احساس می کنیم که برای هرکاری دارای یک چشم انداز هستیم و از آن مهم تر خودمان می دانیم که چشم اندازمان چه چیزی است. در طول ساعتها، روزها، هفته ها حس تعادل و توازن بیشتری می کنیم. نظم بیشتری در خودمان احساس می کنیم در نتیجه کمتر احساس گیجی و سردرگمی داریم و دنبال این نیستیم که به هر ترتیبی شده وقت خود را بگذرانیم. کنترل و تسلط بیشتری خواهیم داشت و متعاقباً احساس شادمانی و آرامش بیشتری در طول روز داریم. دیگر چه بگویم؟ مسائلی که شکل فورتی فوتی برای ما دارد محدودتر خواهد شد و کمتر بر خرخره گرامی ما فشار وارد می کنند و به دنبال آن احساس استیصال و درماندگی کمتری خواهیم داشت....شاید همین قدر کفایت کند. اما اینها چیزهایی است که من می گویم. شما چه فکر می کنید؟  چاره ای ندارید جز اینکه یکبار در طول مدت زمانی به خودتان فرصت بدهید وکم کم زمان بیشتری به این جور کارها اختصاص دهید تا ... ولی خودمانیم مگر می شود آدمی نسبت به بحرانها و اضطرارها بی توجه باشد و بیشتر به کارهای مهم یا ضروری اما غیرفوری توجه کند. مسائل را کمتر مرکز توجه قرار دهد و ذهن خود را بیشتر به فرصتها و راه حلها معطوف کند. حرف ، حرف قشنگی است اما کمی سخت است. نه بگذارید تصحیح کنم خیلی سخت است. یعنی می دانید؟ اوایل کار سخت است و نیاز به پیگیری و استمرار دارد. اگر اول کار به خود خیلی سخت نگیریم و کم کم دست به این کار بزنیم ، می شود.
حال یک سؤال. اوضاع و شرایطی که الان بسر می برید بیشتر با کدام دسته از این کارها جور و هماهنگ است؟ آیا کارهایی که می کنید بیشتر ضروری و مهم هستند یا فوری؟ سؤالی دیگر که خیلی مهم است و شاید بتواند به شما در پیدا کردن کارهای مهم اما غیرفوری زندگیتان کمک کند؛ "در زندگی شخصی و کاری یا حرفه ای خود به کاری اشاره کنید که اجرای مداوم آن تأثیر چشمگیری در زندگیتان بوجود می آورد؟" این قبیل کارها از جمله کارهای مهم اماغیرفوری هستند که به محض اجرا در وضعیت شما تأثیر مثبت هر چند اندک بوجود می آورد. خواهش می کنم این سؤال را دست کم نگیرید. لازم نیست همین حالا به آن جواب بگویید اما اگر به خودتان رحم می کنید یکبار به این سؤال با دقت جواب بدهید تا تأثیر آن را مشاهده کنید. باور کنید.
البته من قصد محدود کردن موضوعات مورد بحث را ندارم اما اگر شمایک نتورکر هستید همین سؤال را با دقت درباره کاری که انجام  می دهید بپرسید. می دانید من چه جوری به این سؤال جواب می دهم. "گسترش ارتباطات خودم. آشنا شدن با آدمهای بیشتر. ایجاد رابطه ای صمیمانه و مفید با کسانی که از قبل می شناسم." این یکی از جوابهایی است که می توان به این سؤال داد. اگر دقت کنید خواهید دید که این کار را کمتر کسی انجام می دهد. نمی خواهم بگویم که فقط من این کار را انجام می دهم، بلکه می خواهم به یکی از کارهای مهم اما غیرفوری بیزینس نتورک تأکید کنم. باز اگر دقت کنید خواهید دید که این کار اصلاً کاری فوری فوتی نیست و می توان آن را در طول زمان و کم کم انجام داد و هیچ عجله ای هم برای انجام دادن آن نیست. اما یک سؤال؟ آیا این کار هم عواقبی مثل کارهای مهم اما غیرفوری دارد؟ بله. چطور؟ برایتان می گویم. وقتی کفگیرتان ته دیگ خورد و دیگر آشنایی باقی نماند که بخواهید محصول خود را به او معرفی کنید یا اینکه او را با بیزینس خود آشنا کنید، می توانید از کسانی که با آنها در طول زمان و با برنامه ریزی ارتباط سازی کرده اید استفاده کنید. یعنی تسلط بیشتری به کار خودتان دارید و این تسلط برای شما احساس شادمانی و آرامش به ارمغان می آورد. فکرش را بکنید، هر موقع که خواستید می توانید از یکی از سرمایه هایی که قبلاْ برای خود اندوخته اید، استفاده کنید. سرمایه ای که شاید مهمترین سرمایه باشد؛ سرمایه دیگران. دیگر اینکه احساس آشفتگی ندارید، گیج نیستید و با نظمی که حاصل این سرمایه گذاری شماست راحت به فکر فروختن محصول خود هستید. اما آیا این ارتباط سازی فقط برای فروختن محصول است؟ نه. برای خیلی چیزهای دیگر است که یکی از آنها فروختن محصول است. باید خیلی کوته فکر و نادان باشیم که این کار را فقط برای فروختن محصول فرض کنیم. این یک نمونه بیشتر نبود. شما هم می توانید فکرکنید و برای خودتان جوابهای بهتری پیدا کنید.
فقط یک چیز مانده که بگذارید برایتان بگویم. این همان پدیده ای است که در مدیریت زمان به آن می گویند اصل هشتاد درصدیها یا قانون هشتاد، بیست. بله، همان جمله یا قانون معروف که دیگر همه مان می دانیم؛ "هشتاد درصد نتایج حاصل بیست درصد از کاروفعالیت است." این جمله از آن جمله هاست که مثل نقل و نبات این و آن ور خصوصاً در بین جماعت نتورکر استفاده  می شود اما دریغ از کمی عمل و یا حتی فکر کردن و فهمیدن آن. بگذریم. باز هم دراین باره حرف داریم که موکول می کنیم به مقاله بعد.

 

                                                                                                               

                                                                                        ادامه دارد ...                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

در جستجوی ریشه ها

   در جستجوی ریشه ها  
   (قسمت سی و پنجم)

فوری یا ضروری ؟                                                                             نوشته محمد کریمی

در انتهای مقالۀ پیش اشاره کردیم که می توان هر کار و حرکتی را به وسیله دو معیار فوریت و ضرورت سنجید. برای واضح تر شدن این موضوع یعنی فوری یا ضروری بودن کارها چند مثال بزنیم. مثلاً فرض کنید به شما گفته اند که باید تا موعدی مقرر کاری را انجام دهید و آن را تحویل بدهید. شما فکر می کنید این جور کارها در کدام دسته قرار می گیرند. منظور کارهای مهلت دار است که برایش زمانی تعیین شده است. این جور کارها معمولاً هر قدر که به موعد تحویل آن نزدیک می شویم از کارهای فوری به حساب می آیند. البته ناگفته نماند که دراغلب اوقات این قسم کارها مهم و ضروری هم هستند. پس  با این اوصاف ما کارهایی داریم که هم فوری می توانند باشند و هم مهم و ضروری. که یکی از این جور کارها همان فعالیتهای مهلت دار و زمان دار است. دیگر چه جور کارهایی در این دسته قرار می گیرند؟کارهای مهم و فوری را می گویم. یکی دیگر ، بحرانها و مسائل هستند. بعله!بحران برای ما کلمه ناآشنایی نیست. همه ما کمابیش با کارها و فعالیتهایی که شکل و شمایل بحران دارند آشنا هستیم. چیز غریبی نیست.حتی با فرض ملموس نبودن این جور کارها حتماً افرادی را در دور و بر خود می شناسیم که مدام سرشان شلوغ است و همواره ذهنشان درگیر مسائلی است که الساعه باید حل و فصل کنند. بسیاری از اتفاقهای دور و برشان شکل فوری و البته مهم را دارد. همواره در حال دویدن و پر کردن چاله های عمیق دور و برشان هستند. هنوز از حل مسأله ای فارغ نشده اند مسأله دیگری در زندگی شان سر برمی دارد و خودنمایی می کند. کسانی که همواره از برنامه کاری و زندگی خود عقبند. کار و بارشان به شدت تحت تأثیر بحرانها و مسائل است. بله بحرانها و مسائل. شما در طول روز، هفته و ماه چقدر درگیرمسائل و بحرانها هستید؟ زیاد؟ کم؟ و یا اینکه اصلاً؟
در هر حال کارهایی که شکل بحرانی و مهلت دار باشند از جمله کارهایی هستند که هم فوری هستند و هم مهم. خب حالا شما فکر می کنید عواقب پرداختن به این جور کارها که ظاهراً ناچار از انجام دادن آنها هستیم، چیست؟ مادامی که ما وقت و انرژی خود را مشغول بحرانها و مسائل بکنیم، مسائل و بحرانهایمان بزرگ و بزرگتر می شود. عجیب نیست؟ دوباره تکرار می کنم. هر قدر بیشتر به بحرانها و مسائل بپردازیم بحرانها و مسائلمان بزرگ و بزرگتر می شود. خیلی ساده است اما کمی طول می کشد تا مفهوم آن جا بیفتد. شاید چند ماه، شاید سه سال و شاید هم یک عمر. البته ناگفته نماند که به هر کاری بیشتر مشغول باشیم_ذهنی و عملی_ آن کار در زندگی ما بزرگ و بزرگتر می شود. بگذریم. همانطور که گفتیم هر چه بیشتر به بحرانها مشغول باشیم آنها را فربه تر و بزرگتر کرده ایم. یعنی عاقبت پرداختن به بحرانها و مسائل و تمرکز بر آنها، بحرانهای بیشتر، درگیری مداوم با بحرانها و د ر نتیجه فشارروانی بیشتر و بیشتر است. تا کجا؟ تا آنجا که ما را از پا درآورند. ما را له کنند و از میدان به در برند. ممکن است که با زور و تقلای بسیار بپا خیزیم، اما بار دیگر ضربات این فشارها و بحرانها را نوش جان  می کنیم و دوباره نقش بر زمین می شویم. فکر می کنید معمولاً به کجا فرار می کنیم از دست این بحرانها؟ راه گریزی که در اغلب اوقات انتخاب می کنیم، چیست؟ پناه بردن به کارهای غیرفوری و غیرمهم. مثل چه کارهایی؟اتلاف وقت حالا با هر چیزی که باشد، پناه بردن به مخدرات و  صرف وقت وزمان با آنها، بعضی مکالمات تلفنی طویل المدت. کارهای پیش پا افتاده. بازیهای کامپیوتری.تماشای تلویزیون بدون هدف یا برنامه و ...و بعد از مدتی متوجه می شویم که این شیوۀ زندگی مان شده است. یعنی چه شیوه ای؟ تقریباً نود درصد وقت و زمان و انرژی صرف بحرانها و مسائل می کنیم و حدود ده درصد آن را به کارهای غیرمهم و غیرفوری می پردازیم. این شیوه، شیوه زندگی افرادی است که با بحران زندگی می کنند.
جالب اینجاست که بعضی افراد فکر می کنند بیشتر وقتشان را صرف کارهای فوری و مهم می کنند اما غافل از اینکه بیشتر به کارهایی می پردازند که فوری هستند اما مهم نیستند. اما مگر می شود کاری فوری باشد و مهم نباشد؟ بله می شود. چه جور کارهایی؟  بعضی کارهایی که از روی عادت انجام می دهیم که همواره با فوریت برای ما هستند. غافل از اینکه اگر لختی تأمل کنیم می بینیم که این جور کارها اصلا و ابدا مهم نیستند و تأثیر مهمی در زندگی ما ندارند. رعایت کارهای همه پسند و انجام دادن کارهایی که بیشتر توجه و علاقه دیگران را جلب کند و هیچ فایده ای برای خودمان نداشته باشد. معمولاً فوریت این جور کارها از سوی دیگران تعیین می شود نه خود ما. کارهایی که دیگران به ما تأکید می کنند  و انتظار دارند و ما اگر کمی با خودمان روراست باشیم می توانیم بفهمیم که این چیزی نیست که برای ما مهم و حتی فوری باشد. چون دیگران از ما خواسته اند پس به ناچار این کار را آنهم فوری انجام  می دهیم. حال فکر می کنید عواقب پرداختن و وقت گذاشتن برای این قسم کارها چیست؟  توجه کردن کوتاه به هر چیز و نیمه کاره ول کردن و دم بریده انجام دادن کارها. ریاکاری و بوقلمون صفتی. اهمیت نداشتن طرحها، نقشه ها و اهداف شخصی. احساس قربانی بودن، مظلوم بودن، توسری خور بودن، بی ارادگی و...
البته گروهی دیگر هم هستند که اصلاً وقتی برای کارهای مهم در زندگی نمی گذارند و وقتشان یا به کارهای فوری غیر مهم می گذرد و یا به گذران کارهای غیرفوری و غیرمهم سپری می شود. و البته این افراد اساساً زندگی بی مسئولیتی را می گذرانند. تعطیل بدون هیچ مسئولیتی. بزرگترین قاتلان وقت و جانیان عمر این دسته هستند، که متأسفانه به تعدادشان روز به روز افزوده می شود.
و اما یک دسته از کارها ماند که همان کارهای مهم اما غیرفوری هستند. که اگر اجازه بدهید در مقاله بعد  به خصوصیات این جور کارها بپردازیم و بدانیم که عواقب پرداختن به آنها چیست؟ 

 


                                                                                                                   ادامه دارد ...  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط مهدی   | 

در جستجوی ریشه ها

در جستجوی ریشه ها
(قسمت سی و چهارم)

مقاله ای دربارۀ رسالت زندگی،چرایی،هدفمندی و ....                   نوشته محمد کریمی


می دانم کمی طولانی می شود، اما بهار است و عید است و ... می خواهم بگویم شاید برای آنان که بهارشان مثل ما آمیخته به رسوم ملال آور و مناسبات حوصله سر بر نباشد، از اینکه سالی را به انتظار بهار صبر می کنند و از اینکه هر اتفاقی را و هر تغییر تاریخ و آب و هوایی را نشانی از آمدن بهار می گیرند، می شود فهمید که میان بهار آنها و بهار ما که خلاصه شده است در ماهی های داخل کیسه و لباس نوخریدن و ازدحام سرسام آور دود و بوق و عجله، فرق بسیار است. در این مقدمه قصد ندارم با حرف های ملال آور ذائقه تان را تلخ کنم اما هر چه هست بهار رسید و در حال گذر است و حداقل به نشانۀ طبیعت که دوباره روح زندگی و سرسبزی در آن دمیده، حال و هوایی عوض کرد و به قدر وسع و باوری که به خود داریم از عادات و از روزمرگی ها دور شد و خرق عادت کرد و توبه ای شکست و موافق طبیعت که دوباره روح حیات در تن مرده اش دمیده می شود و جان می گیرد، ما نیز این کالبدهای خود را آماده آن کنیم که روحی تازه در آنها بدمیم. چنانکه ملای روم به نقل از حضرت ختمی مرتبت گفت:"گفت پیغمبر به اصحاب کبار/تن مپوشانید از باد بهار/آنچه با نسرین و ریحان می کند/با بدن های شما آن می کند..." ما نیز در مسیر این باد بهاری قرار بگیریم بلکه ...

.... شرکت دیگری می گوید ما درپی جا انداختن فرهنگ استفاده از صنایع دستی داخلی و بومی هستیم. آیا این شرکت در انگیزه دادن به زیرمجموعه هایش از ابزار صنایع دستی استفاده می کند؟ حقیقتاً صاحبان و بازاریابان شرکت برای احیای صنایع دستی می دوند یا بیشتر به فکر آرزوهای شخصی هستند... قصد من این نیست که به شرکت و یا تشکیلاتی، به اصطلاح گیر بدهم اما شرکتی که می خواهد فضای اینترنتی بفروشد چقدر جا انداختن فرهنگ استفاده از فضای اینترنتی و راه اندازی وب سایت شخصی، برایش مهم است؟ آیا بازاریابان شرکت می دانند که داشتن فضای اینترنتی به چه دردی می خورد؟ یا اینکه این حرفهایی که ما میزنیم همه اش ایده آل است و در عوالم هپروت سیر می کنیم. شاید نظر شما اینطور باشد، که خدا نکند. اما دوستان من، داشتن رسالت(در اینجا برای شرکتها)به درد کسانی می خورد که می خواهند عمر طولانی داشته باشند. نه کسانی که به دنبال به جیب زدن پولی هستند تا فلنگ را ببندند و سروکله شان دوباره در جای دیگری پیدا شود.
در هر حال فکر می کنم که بررسی موضوع رسالت تا اینجا کافی باشد. اگر چه این موضوع جا برای صحبت و حرف دارد، اما اگر اجازه بدهید نگاهی بیندازیم تا ببینیم اصلاً کجای کار هستیم و از چه موضوعی  به اینجا رسیده ایم. ....اوووووووه. ما از بررسی موضوع خودباوری و یکی از پایه های آن یعنی هدفمندی راهمان به اینجا کشیده؟ عجب! تا زیاد به بیراهه نزدیم و گرد و خاک بلند نکردیم برویم سراغ همان موضوع هدفمندی در زندگی. خب، بگویید ببینم، کجا بودیم... بعله! اگر خاطر منورتان باشد، ما در بررسی موضوع خودباوری به مسأله هدفمندی در زندگی رسیدیم و از آنجا گفتیم که داشتن رسالت در زندگی چه جایگاهی دارد و همین طور شرکتها و مخصوصاً شرکتهای بازاریابی شبکه ای چرا باید رسالت داشته باشند و یکی از راههای تشخیص شرکت درست و درمان، همین داشتن رسالت و جدی گرفتن آن است. خلاصه اینکه بعد حرف و حدیث هایی که به میان کشیده شد، لازم است برگردیم بر سر همان موضوع هدف داشتن و ارتباط آن با خودباوری.
و اما بعد از اینکه دربارۀ رسالت و تعریف آن به صورت و شکل هدف بزرگ زندگی حرف زدیم، باید بگوییم که تا اینجا معلوم کردیم که چه کاری درست است. یعنی چه؟ یعنی اینکه حرف زدن درباره رسالت و مشخص کردن آن در واقع مشخص کردن کار درست قبل از اقدام به هر کاری است. به بیان دیگر باید قبل از انجام هر کاری باید مشخص کرد که کار درست کدام است تا سراغ آن کار رفت. کار درست برای شما. بله کار درست برای شما و مخصوص شما. چرا که بنده اعتقاد دارم شمای خوانندۀ این مقاله بدون شک کاری باید در این دنیای وانفسا انجام دهی که مخصوص توست و آن کار، کار درست توست. تازه بعد از معلوم شدن آن کار درست باید دربارۀ این فکر کنی که حالا کار درست خود را چطور درست انجام دهی. بنابراین معلوم کردن رسالت و به تعبیر دیگر چرایی زندگی، آن چیزی که تو را به وجد می آورد و در صورت مداومت در انجام آن شب و روز برایت نمی گذارد، عادت بهانه آوردن را از ذهنت پاک می کند ، معلوم کردن کار درست برای شخص شخیص شماست. با معلوم شدن این مفهوم در زندگی تان در واقع فردیت خود را قدر و ارج گذاشته اید و خود را آماده کرده اید که دست به کاری زنید تا شما را به جایی برساند که دست هیچ بنی بشری به آنجا نرسد. چرا؟ چون آنجا مخصوص شماست و جایگاه سلطنت خودِ خود شماست.بگذریم.
پس، بعد از مشخص شدن کار درست باید دید که چگونه می شود این کار درست را ، درست انجام داد. برای درست انجام دادن این کار درست معمولاً دست به کاری به نام هدفگذاری می زنند. هدفگذاری برای انجام دادن آن کار درست و نه هدفگذاری برای انجام کارهای دیگر. این نکتۀ بسیار مهمی است که باید دقت شود. چرا که بسیاری از ما فکر می کنیم صرف هدفگذاری و مشخص کردن یکسری چیزها که لازم است در زندگی به آنها برسیم و یا بدتر از آن،  دیگران برای ما مشخص کرده اند و به ما گفته اند باید یک چنین اهدافی داشته باشیم، کافی است. متأسفانه باید بگویم نه تنها انجام این هدفگذاری و کار کردن برطبق آن اتلاف عمر گرانمایه است، بلکه باعث می شود نسبت به مقوله هدفگذاری ناامید شویم و آن را ناکارآمد فرض کنیم. به این دلیل بسیار لازم است که قبل از اقدام به تعیین هدف در زندگی و تنظیم اولویت ها آنها، رسالت و چرایی خود را بدانیم. حقیقتاً برای آنها که می خواهند راهی طولانی و رو به رشد را طی کنند، گریز و چاره ای جز این نیست. و اما موضوع هدفگذاری و نحوۀ انجام آن .
بگذارید از اینجا شروع کنم که هر کارو حرکتی به وسیلۀ دو معیار فوریت(اضطرار) و ضرورت(مهم) سنجیده می شود. اگر امری فوری باشد لازم است که فوری به آن توجه شود. مثلاً وقتی که تلفنی زنگ می زند معمولاً فوری باید جوابش را داد. خاصیتی که این امور دارند این است که به طور معمول ملموسند و ما را تحت فشار می گذارند و تأکید می کنند که کار باید هر چه زودتر انجام شود. اغلب افراد این کارها را در اولویت می گذارند و دوست دارند هرچه زودتر این گونه کارها را انجام دهند به این امید که از شرش خلاص شوند. اما از طرف دیگر کارهای مهم یا ضروری به نتایج مربوط هستند و ما خودمان می دانیم که اگر این جور کارها را انجام ندهیم عواقب ناگواری در انتظار ما خواهدبود. ولی فرصت برای انجام آنها داریم. حال مسأله اینجاست که اگر ما تصویر روشن و واضحی از موارد ضروری و مهم در زندگی خود نداشته باشیم و اگر ندانیم نتایج مطلوب و دلخواه در زندگی ما _که همان امور ضروری هستند_، چه چیزهایی هستند، به سادگی در مسیری قرار می گیریم که تنها نسبت به کارهای فوری و اضطراری واکنش نشان می دهیم و زندگی مان را انباشته از گرفتاری و مشغله می کنیم و پیش خود می گوییم "فلانی! چقدر سر تو شلوغ است. حتی فرصتی برای سر خاراندن هم نداری." مشغلۀ زیاد و دوباره مشغلۀ زیاد... راهی که بسیاری از ما برای خود برمی گزینیم، همین راه است. توجه نکردن به امور مهم و نتایج دلخواه، اساسی و تأثیرگذار در زندگی و در نتیجه مشغول بودن به کارها و فعالیتهایی که فوری هستند و حاصل توجه نکردن به همان امور مهم هستند. مشغلۀ زیاد یکی از نشانه هایش است. بعضی ها اسم این مشغلۀ زیاد را تنبلی پیشرفته گذاشته اند. تنبلی که  در طول شب و روزش فرصت سرخاراندن هم ندارد. جالب است. نه؟!!

 

                                                                                                                   ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

در جستجوی ریشه ها

 در جستجوی ریشه ها
(قسمت سی وسوم)

 

سازمان شما، چه رسالتی دارد؟                                          نوشته محمد کریمی

در ادامه نکته دیگری را بگویم و بعد به این موضوع بپردازیم که شرکتهای فعال در بازاریابی شبکه ای چه نسبتی با مواردی که تا به حال گفته ایم، دارند.وا ما نکته ای که می خواستیم بگوییم. اغلب شرکتها رسالت خود را بر اساس کالا یا خدماتی که ارائه می دهند تعریف و تعیین  می کنند. مثلا می گویند ما در صنعت تولید اتو مبیل هستیم. اما این نوع تعریف کمی اشکال دارد . اشکالش هم این است که کالاها و خدمات فانی و گذرا هستند. یعنی اگر روزی برسد که دیگر آن کالا یا خدمات کاربردی نداشته باشد باید فاتحه رسالت و خود شرکت را خواند. بدین دلیل رسالت یک شرکت را باید براساس بازار و نیازهای اساسی و گروههای مشتریان تعریف کرد. چرا که نیازهای مشتریها همیشه ماندنی هستند. برای مثال شرکتهای تولید کننده کالسکه بلافاصله بعد از اختراع اتومبیل از گردونه خارج می شود مگر اینکه به تولید اتومبیل روی آورد. حال ببینیم تفاوت تعریف رسالت براساس نیاز مشتری و بر اساس کالا و محصول به چه صورت است. مثلا رسالت شرکت زیراکس براساس کالا این است:تولید کننده تجهیزات تکثیر. اما اگر این رسالت را بخواهد براساس  بازار و نیاز مشتری تعریف کند تقریبا به این صورت است: کمک به افزایش بهره وری ادارات. و به همین ترتیب اگر شرکت فیلم سازی کلمبیا براساس محصول بگوید ما تولید کننده فیلم هستیم می تواند براساس نیاز مشتری بگوید ما کارمان ایجاد سرگرمی است. اگر فروش دائرة المعارف، رسالت شرکت دائرة المعارف بریتانیکا براساس محصول باشد، تولیدکنندگی و توزیع اطلاعات می تواند رسالت این شرکت براساس نیاز مشتری باشد که البته بهتر است این طور تعریف شود.
خب با همه این چیزها که گفتیم فکر می کنید داستان رسالت سازمانی به آخرش رسیده؟ نه. هنوز حرف برای گفتن هست. در اینجا می خواهم نمونه ای را برایتان بیاورم که در کتاب "هفت عادت مردمان مؤثر" اثر استفان کاوی نقل شده است. این نمونه چیست؟ برایتان می گویم. روزی روزگاری آقای استفان کاوی برای آموزش به 175 نفر از مدیران هتلی راهی آن هتل می شود. نمونه ای که در زیر نقل می شود از زبان ایشان و در وصف وضعیت جایی است که تک تک کارکنانش از صدر و ذیل به رسالت سازمان عمل می کنند.
"...من واقعا دیر رسیده بودم. اتاقم را تحویل گرفتم و پرسیدم آیا رستوران هتل باز است؟ مسئول پذیرش پاسخ داد: "نه آقای کاوی. اما اگرمایل باشید خودم می توانم به آشپزخانه بروم و برایتان ساندویچ یا سالاد یا هرچه که در آشپزخانه داشته باشیم آماده کنم و بیاورم." آنچه که برای او مهم بود فقط رفاه و آسایش من بود. آنگاه پرسید: "آیا میل دارید تالار سخنرانی ما را ببینید؟ آیا همه چیزهای مورد نیازتان را در اختیار دارید؟ آیا کاری هست که من بتوانم برایتان انجام بدهم؟ برای انجام هرگونه خدمات آماده ام." در آنجا هیچ سرپرستی مراقب این مرد نبود. خودش صمیمی بود.
روز بعد در نیمه سخنرانی متوجه شدم که ماژیک هایی از همه رنگ که مورد نیازم بود در اختیار ندارم. پس در خلال استراحت کوتاهی که داشتیم، به سرسرای هتل رفتم و پیش خدمتی را پیدا کردم که داشت به سوی تالار سخنرانی دیگر می دوید.گفتم:"مشکلی دارم. سرگرم آموزش گروهی از مدیران هستم و استراحت کوتاهی داریم و به چند ماژیک رنگی نیاز دارم."
در نهایت دقت وتوجه ایستاد ونگاهی به کارتی که به سینه داشتم انداخت و گفت:"آقای کاوی، مشکل شما را حل خواهم کرد."
نگفت نمی دانم چطور آن را برایتان پیدا کنم. یا خودتان بروید و از مسئول پذیرش سؤال کنید. به نحوی این کار را انجام داد  که این احساس را در من ایجاد کرد که واقعاً از این که بتواند خدمتی انجام دهد خوشحال می شود....
بعدا یکی از کارکنان هتل را دیدم که روی نردبان بلندی ایستاده بود و پنجره های هتل را تمیز می کرد. از آن بالا شخصی را در باغ هتل دید که چوب زیر بغل داشت و نمی توانست به راحتی راه برود. آن شخص زمین نخورده بود و تنها هم نبود.اما او از نردبان پایین آمد و بیرون رفت و به آن شخص کمک کرد که به سرسرای هتل بیاید و کاملاً مراقب او بود....
با مسئولان نظافت اتاقها و کارکنان رستوران و پیشخدمتهای هتل مصاحبه کردم و دریافتم که این گرایش، در ذهن و دل رفتار یکایک کارکنان آنجا رسوخ کرده بود. از در عقبی وارد آشپزخانه شدم و ارزش کانونی آنها را به دیوار آویخته شده بود خواندم."هر یک از ما خادمی شخصی و بی قیدوشرط است." سرانجام نزد مدیر هتل رفتم و ....پرسیدم:"چه کسی این شعار را ایجاد کرده؟" جواب داد:"همه"
..... شرکتهای زیادی با شعارهای قابل توجه دیده ام. اما واقعاً عجب تفاوتی می کند، تفاوتی قابل توجه در کارایی شعار رسالتی که توسط یکایک افراد نوشته شده، تا شعار رسالتی که چند تن از مدیران پشت دیوار مخمل یاقوتی آن را نوشته اند."
تمام شد! حکایت آقای استفان کاوی را می گویم. و واقعا عجب تفاوتی می کند. حال سؤالی دارم. آیا در شرکتهای فعال بازاریابی شبکه ای ما رسالت کاری وجود دارد؟ اگر هست، صاحبان شرکت چقدر برایش بها قائلند؟ چقدر این گوشه وآن گوشه از آن می گویند و بر آن تأکید می ورزند؟ پشت تریبون ها را نمی گویم که محل خوبی برای تشخیص راستی و درستی نیست. بین جمع دوستان را می گویم. چند نفر از افراد سازمان می دانند که شعار رسالتشان چیست؟ چند نفر از محتوای آن خبر دارند و آگاهند؟چند نفر واقعاً به آن معتقدند و به هنگام تصمیم گیری، آن را به عنوان چهارچوب مرجع استفاده می کنند؟ فرض کنید شرکتی شعار رسالتش را احیای دولت الکترونیک انتخاب کرده است. صاحبان و بازاریابان شرکت چه تصوری از دولت الکترونیک دارند؟ آیا برنامه های آنها راست و حسینی در جهت ایجاد فرهنگ دولت الکترونیک است؟ و ...
  
 

         ادامه دارد ...      

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

در جستجوی ریشه ها

در جستجوی ریشه ها
(قسمت سی و دوم)

شرکت ها و شرح رسالت کاری                                                    نوشته محمد کریمی


با سلام دوباره و عرض ارادت ....
اگر این مبحث را پیگیر باشید حتما دیگر می دانید که رسالت برای یک شرکت همانطور که برای یک انسان برای انسان بودنش لازم است، ضروری است. در ادامه در خلال موضوعاتی که پیش خواهد آمد به بودن این مهم، بیشترپی خواهید برد. تا آنجا گفتیم که رسالت، دلیل وجودی یک شرکت است و صاحبان و مدیران یک شرکت همواره باید سؤالاتی را برای روشن شدن این رسالت از خود بپرسند و با دقت به آنها جواب بدهند. به این سؤالاهای کلیدی و اساسی در مقاله پیشین اشاره شد.
معمولا رسالت شرکتها و سازمانها تحت تأثیر پنج عنصر اساسی است. اولی تاریخچه شرکت است. اگر شرکت یا سازمانی سابقه و تاریخچه ای انباشته از اهداف، سیاست ها و موفقیت ها داشته باشد نباید از تاریخچه خود زیاد فاصله بگیرد. مثلا دانشگاه آزاد معنا ندارد که کلاسهای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد برگزار کند علی رغم اینکه این کلاسها پول و پله خوبی داشته باشد. البته این در صورتی است که صاحبان شرکت قصد تغییر رسالت خود را نداشته باشند. دومی آن چیزی است که مدیران و صاحبان شرکت فعلا ترجیح می دهند. مثلا فرض کنید که شرکت سونی دیگر نخواهد تلویزیون تولید کند. طبعا رسالت این شرکت تحت تأثیر قرار می گیرد. سوم محیط بازار است. یعنی به طور خلاصه موقعیتهای مثبت و تهدیدهای موجود در محیط بازار می تواند در رسالت یک شرکت بسیار مؤثر باشد. چهارمین عنصری که می تواند رسالت یک شرکت را تغییر دهد منابع آن شرکت است.  برای نمونه اگر شرکت هواپیمایی هما بخواهد خود را به عنوان بزرگترین شرکت هواپیمایی جهان درآورد خودش را گول زده است. و در نهایت اینکه قابلیت های منحصر به فرد بر چگونگی رسالت تأثیرخواهد گذاشت. هرسازمان باید رسالت خود را براساس بهترین زمینه ها و قابلیت های خود بنا کند. مثلا شرکت کانن در تولید عینک های ظریف، ابزار و وسایل دقیق مکانیکی و ابزارووسایل برقی کوچک قابلیت دارد.بنابراین در تولید ماشین فتوکپی، دوربین های ویدئویی، چاپگر و ماشین های فاکس به طور موفقیت آمیزی وارد بازار شده است. با این تفاصیل اگر شرکت مکدونالدز وارد حیطه تولید انرژی خورشیدی بشود، دیگر نمی تواند از قابلیت های اصلی خود که همان فروش غذا و ارائه خدمات سریع با قیمت ارزان به گروه های بزرگ مشتریان است، استفاده ای ببرد. و این آخری بسیار مهم است. هر چه بگویم از این مورد کم گفته ام. چرا که بسیاری از سازمانها و شرکتها سالها طول می کشد تا بفهمند که قابلیت منحصربفردشان چیست. و وای از آن روزی که بفهمند قابلیت منحصربفردشان چیست. دیگر هیچ دونده ای به گردشان نمی تواند برسد. دنیایی را می توانند فتح کنند که قلمرو خاص خودشان است و سلطان بلامنازع آن . و این یکی ازمشخصه های اصلی یک رسالت است. قابلیت منحصر بفرد و یا به قول آقای جیم کالینز در کتاب از خوب به عالی ،"خاصیت خارپشتی". بگذریم.
پس حالا که تا حدودی دانستیم چه چیزهایی بر تعیین یک رسالت و تغییر و تحول آن مؤثر است باید بگویم که هدف سازمان ها از تهیه رسالت شرکت این است که مدیران، کارکنان و در بسیاری موارد مشتریان را در آن شریک کنند. تنظیم استادانه یک شرح رسالت کاری، یک احساس مشترک از قصد و هدف، مسیر و موقعیت فعلی را در کارکنان به وجود می آورد. این رسالت می دانید مثل چه چیزی عمل می کند؟ مثل یک دست نامرئی. دستی نامرئی که همکاری کارکنان شرکت را هر چند که از لحاظ جغرافیایی بسیار پراکنده باشند و انفرادی عمل کنند به صورت جمعی برای رسیدن به اهداف سازمان جلب می کند. برای مثال به دو نمونه از شرح رسالت کاری توجه کنید.
"علت وجودی شرکت موتورولا تأمین شرافتمندانه نیازهای جامعه از طریق ارائه محصولات و خدمات با کیفیت برتر در سطح قیمت پایین به مشتریان است تا برای رشد مورد نیازمان به سود متعارفی دست یابیم. ما همچنین با این کار فرصت مناسبی را در اختیار کارکنان و صاحبان سهام شرکت قرار می دهیم که به اهداف شخصی و منطقی خود نائل آیند."
"آموکو یک شرکت نفتی و شیمیایی بین المللی است. ما برای عرضه محصولات و خدمات با کیفیت به مشتری خود به دنبال دستیابی و توسعه منابع نفتی هستیم. ما برای کسب بازده برتر که با رشد بلند مدت شرکت توازن داشته باشد، حفظ منافع صاحبان سهام واجرای تعهدات خود نسبت به جامعه و محیط، فعالیت خود را مسئولانه اداره می کنیم."
اگر می خواهیم یک رسالت را خوب شرح دهیم باید 3 مشخصه داشته باشد. اول، اینکه به تعداد اهداف محدودی توجه داشته باشد. عبارت "ما خواهان تولید کالا با بالاترین کیفیت هستیم، بیشترین خدمات همراه را عرضه کنیم، دارای وسیع ترین شبکه توزیع هستیم و قیمت فروش مان نیز در پایین ترین حد ممکن است" همه اش ادعا است. این عبارت برای زمانی که مدیریت با مسائل و مشکلات روبرو می شود راهکارهای مناسبی را ارئه نمی دهد. دوم، یک شرح رسالت خوب بر سیاست ها و ارزش هایی که شرکت برای آنها احترام و ارزش قائل است، تأکید بیشتری دارد. سیاست ها در واقع نشانگر شیوه رفتار شرکت با سهامداران، کارکنان، مشتریان، توزیع کنندگان وسایر گروهها است. سیاست ها راه را بر اعمال سلیقه ها تنگ می کند و کمتر پیش می آید که کسی سرخود دست به کاری بزند به طوری که کارکنان بیشتر اوقات پیگیر مسائل ومقوله های مهم هستند و بالاخره سوم، یک شرح رسالت خوب، محدوده اصلی مورد عمل شرکت را تعیین می کند. این آخری یعنی چه؟ برایتان می گویم. یعنی اول اینکه باید محدوده صنعتی برای خودشان معین کنند. مثلا شرکت دوپان (Du pont) کار در بازار صنعتی را ترجیح می دهد در حالی که شرکت داو(DOW) دنبال فعالیت در بازار صنعتی و مصرفی است. شرکت تری ام  هم تقریبا به هر فعالیتی که بتواند سود کسب کند، وارد می شود. دوم اینکه محدوده کالا وموارد استفاده را هم معلوم کنند. مثلا هدف مرکز پزشکی سنت ژود کمک به پزشکان سراسر جهان با عرضه محصولات بسیار با کیفیت برای مراقبت از ماهیچه ها و رگ های قلب است. دیگر اینکه محدوده قابلیت و توانایی مثل مهارت های تکنولوژیک و سایر توانمندیهایی که یک شرکت از آنها برخوردار است. محدوده دیگر تعیین نوع بازار یا مشتریانی است که شرکت می خواهد به آن ها خدمت می کند. مثلا پورشه فقط اتومبیل عینک آفتابی و سایر لوازم گران قیمت را تولید می کند و شرکت گربر اساسا به بازار بچه ها توجه دارد.محدوده جغرافیایی یعنی مناطق، شهرها،کشورها یا گروه کشورهایی که شرکت در آن ها به فعالیت می پردازد، آخرین محدودیتی است که باید مشخص شود.
شرح رسالت شرکت ها وقتی ایده آل است که که با یک خیال یا یک رؤیای غیرممکن همراه باشند. رؤیایی که مسیری را برای ده تا بیست سال آینده پیش پای شرکت گذارد. آکیوموریتا مدیرعامل قبلی شرکت سونی می خواست که همه به "صدای شخصی همراه" دسترسی داشته باشند وهمین امر باعث شد، سونی واکمن و دستگاه پخش با CD همراه را ابداع و تولید کند. فرد اسمیت آرزو داشت محموله های پستی در سراسر خاک ایالات متحده قبل از ساعت ۳۰/۱۰ صبح روز بعد تحویل شود و همین فدرال اکسپرس را بوجود آورد.
باز مطلب ما به درازا کشید و النهایه نتوانستیم ارتباط این موضوع را با مقوله بازاریابی شبکه ای توضیح بدهیم. اگرچه با این توضیحات وبا درایتی که در شما سراغ داریم بی شک بعضی از مطالب را خودتان مرتبط با این موضوع دانسته اید. در مقاله بعد به این مهم می پردازیم.

 

                                                                                                                ادامه دارد ... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

پیام آوران موج نو

سلام سلام سلام...

سایت، امشب می یاد بالا!! منظورم www.NWMsGroup.com (پیام آوران موج نو) است. می دونم که بدقولی کردیم. (برای اونهایی می گم که بهشون قول 16 دیماه رو داده بودیم!) اما بالاخره اومد بالا. بالاخره یکی از ایده هامون عملی شد. هر چند فعلا خیلی ساده است و احتمالا کلی اشکال داره. اما به هر حال اومد بالا. به هر حال عملی شد و این به نظر من خیلی مهمه.

در جریان کاری ام در این یکسال، یه چیزی یاد گرفتم که دوست دارم براتون بگم. من اوایل فکر می کردم که داشتن ایده های خوب، پارامتر مهمی در موفقیت به حساب می یاد. اما کم کم وقتی با آدمهای مختلفی برخورد کردم و همچنین وضعیت خودمون رو در این یکسال مرور کردم، دیدم که ظاهرا تعداد افرادی که ایده های خوبی دارند، خیلی کم نیست؛ اما افرادی که یک ایدۀ خوب رو (و یا حتی نه چندان خوب رو) پیگیری می کنند و تا مرحلۀ عملی شدن، ازش دست برنمی دارند، بسیار بسیار کم است!

بهرحال، از امشب دیگه سایت، رسمی است و وبلاگ، غیر رسمی است. قراره تو وبلاگ راحتتر باشیم. امیدوارم که شما هم راحتتر باشید! و صد البته ما رو تنها نگذارید. چون پی بردم که تنها بودن خیلی وحشتناکه! این که احساس کنی کسی دوستت نداره خیلی احساس وحشتناکیه! به همین دلیل، اگه یه بار مطلبی، چیزی از این وبلاگ یا از سایت خوندید که براتون جالب بود یا سؤال برانگیز بود یا ... حتما با ما در میون بذارید. چون نمی دونید چه حس خوبیه وقتی می بینیم که یه دوستی، ما رو قابل دونسته و نظری یا سؤالی برای ما گذاشته.

شما، فلسفۀ وجودی ما هستید. پس اگر نظری ندهید یا سؤالی نپرسید یا ...، دیگه وجود ما معنایی نداره و ما هم کم کم ناپدید می شیم! منظورم اینه که سرپا نگهداشتن نتورک، تو این مملکت، کار زیادی می بره و ما تازه اول راهیم. هنوز خیلی کار مونده تا مفهوم نتورک، اول برای خودمون، بعد برای مردم و بعدش هم به امید خدا برای مسئولین J جا بیفته. پس بیایید با هم، آستینها رو بالا بزنیم.

حالا، دست به دعا بردارید و برای ما دعا کنید! چون جای دوری نمی ره! ما هم نتورکریم و نتورک رو دوست داریم. و همچنین دوست داریم راه درست رو به کمک شما پیدا کنیم. پس انگار که دارید برای خودتون دعا می کنید! بسم ا.............

 

موفق باشید

مهدیMLM  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

در جستجوی ریشه ها

                                                 در جستجوی ریشه ها
                                                       (قسمت سی و یکم)

با شما هستم! شما می دانید برای چه اینجا هستید؟!                         نوشته محمد کریمی

امیدوارم که تا به اینجا موضوع برایتان جالب و دلنشین باشد و هر چند اندک به سراغ این نورافکن زندگی رفته باشید وحالا که می خواهیم به ادامه موضوع بپردازیم بدانید که ما حقیقتا از چه چیزی حرف می زنیم. این را برای چه گفتم؟ برای اینکه اگر هیچ نسبتی با این مفهوم تا به حال نداشته باشیم ونخواهیم که بعد ازاین هم داشته باشیم، به سختی می توانیم اهمیتش را درک کنیم.بی رودربایستی این حرف را از من قبول کنید.بگذریم.
اول اینکه می خواهم نمونه ای هرچند ناکافی از یک رسالت زنگی  را برایتان بگویم که اگر در چگونگی تهیه آن کمی می لنگیم، کمک راهمان باشد.
برای مثال ممکن است کسی برای تعریف رسالت خود -بعد از همه آن کارها که گفتیم باید کرد- این طور بگوید که :"رسالت من در زندگی این است که در زندگی دیگران مؤثر باشم. برای انجام آن کمک می کنم . یعنی هر کسی را دوست می دارم_و البته این کار کمی سخت است_ جدا از اینکه آن فرد هر که می خواهد باشد.تمام وقت و استعداد ونیروی وجودم را پای این رسالت می گذارم.همچنین سرمشق دیگران هم می شوم. و به دیگران می آموزم که همه ما بندگان خدا هستیم. در راه این حقیقت می جنگم که می توان بر هر اندیشه و تفکر نادرست غلبه کرد.در همه اعمالم بر دیگران تأثیر می گذارم و همواره می کوشم که راههای تأثیر گذاشتن بر دیگران را یاد بگیرم.
بنابراین در نقش همسر یادم هست که شریک زندگی ام مهمترین شخص زندگی من است.در نقش پسر و برادر همواره برای دوستی و پشتیبانی آماده ام. در نقش یک مسلمان با خدای خودم عهد می بندم که به سایر بندگانش خدمت کنم.در نقش یک همسایه همواره جویای احوالشان هستم و ...." همانطور که گفتیم از آنجا که هر کس بی نظیر است و همانندی ندارد و به قولی یکتاست بنابراین رسالت شخصی هر فرد ،یکتایی فرد را باید نشان دهد.بنابراین دیگری ممکن است بگوید :"رسالت من تأثیر گذاشتن بر یگران است." اما به صورت دیگری آن را در نقشهای مختلف تعریف کند. یا اینکه فرد دیگری بگوید:"رسالت من این است که سؤالهای ذهنم را جواب بگویم" یا اینکه کسی بگوید برای من مهمترین چیز در زندگی این است که "همواره مردم را سرگرم کنم و لحظات شاد و یا به یاد ماندنی را برایشان فراهم کنم" و قس علیهذا. حالا نوبت شماست برادر یا خواهر من. اگر به این کار مبادرت ورزیدید که خوشا به حالتان. بروید صفا کنید! و اگرنه که، خودتان بهتر می دانید چه باید بکنید .نیازی به شنیدن حرفهای ناقابل بنده ندارید.البته ناگفته نماند که جمع حرفهایی که درباره رسالت زنگی برایتان گفتیم ناکافی است و برای درک بیشتر این موضوع بسیار حیاتی ، لازم است به مطالعه کتابها و منابع بیشتری بپردازیم.
در ادامه می خواهم این موضوع را به فعالیتهای سازمانها وشرکتهای فعال در زمینه بازاریابی شبکه ای پیوند بزنم. از اینجا شروع می کنم که شعار رسالت برای سازمانها و شرکتهایی که می خواهند موفق باشند و حداقل بیشترازده سال عمر کنند حیاتی است.یعنی این سازمانها بعد از تعیین رسالتشان باید کاری کنند که شعار این رسالت از درون سازمان برخیزد.برای این کار باید این شعار آویزه گوش همگان باشد. این شعار نشان دهنده نظام اعتقادی سازمان است. به عبارت دیگر اگر همه چیز عوض شود این شعار و یا نظام اعتقادی نباید تغییر کند.سرایت این شعار را باید در سراسر سازمان دید و لمس کرد.این شعار نشان دهنده هویت سازمان است. دلیل اصلی وجود شرکت در آن خلاصه می شود. یعنی اگر این دلایل روزی ارزش خود را از دست بدهد و یا اینکه کمرنگ شود به همان اندازه کار شرکت و صاحبان آن هم کمرنگ می شوند. وقتی مدیریت سازمان احساس می کند که سازمان از مسیر طبیعی انجام رسالت خود منحرف می شود باید در جستجوی هدفی برای شرکت باشد ویا اینکه هدف ورسالت شرکت را تقویت کند و به تعبیر پیتر دراکر زمان مطرح کردن پرسش های اساسی کار ما می رسد:
1_ کار ما چیست؟ (در چه صنعت و بخشی فعالیت می کنیم و آینهد آن چیست؟)
2_ مشتری کیست؟ وفایده از نظر او چیست؟ و چه ارزشهایی حاکم بر ان است؟
3_ کار ما چه خواهد بود؟ کار ما چه باید باشد؟ ( صنعتی ، فرهنگی،...)
شرکتهای موفق شرکتهایی هستند که مرتبا این پرسش ها را از خود بپرسند و متفکرانه و بطور کامل به آن ها پاسخ دهند.
خواننده گرامی و دوست عزیز، از اینجای بحث موضوع کمی به درازا کشیده می شود.پس تا اینجا را داشته باشید تا به ادامه این موضوع _که بسیار مهم و اساسی در شناخت سازمانها و  علی الخصوص سازمانهای بازاریابی شبکه ای است_ در مقاله بعد بپردازیم.

                                              

                                                                                                            ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

شکست یا پل پیروزی

                                             شكست يا پل پيروزي
                                                 نوشته سروش مهدوی

از ساده ترين و رايج ترين مثال (در سیستم) ان ال پي كه با آن برخورد زيادي كرديم مثال ليوان آب است (نیمه پر و نيمه خالي ليوان ). در حقيقت همه چيز را از دو جنبه مي توان بررسي كرد، خوب يا بد . بايد ديد كدام بررسي مي تواند به نفع ما باشد . ما در بند محدوديت هاي زيادي هستيم و يكي از آن ها، محدوديت افكار ما است . در بند افكار و اعتقادات گذشته بودن و از اتفاقات آينده نا آگاه بود ن . ما اتفاقات را با افكار گذشته خود بررسي مي كنيم و بين خوب يا بد بودن حوادث تصميم مي گيريم اما اين زمان است كه مشخص مي كند اتفاقها و حوادث امروز چه تأثير و نقشي در آينده ما خواهد داشت . يك اتفاق كه امروز ناراحت كننده و غير قابل تحمل مي باشد مي تواند يكي از حوادث سرنوشت ساز در موفقيتهاي بزرگ آينده ما باشد و بلعكس.
زماني كه ما دو انتخاب داريم بهتر نيست كه در اتفاقات به دنبال جنبه مثبت قضيه با شيم و اين عادت را در خود پرورش دهيم كه از اتفاقات به راحتي نگذريم . مخصوصاً آن اتفاقاتي كه ناراحتمان نيز كرده و از خود پرسيده ايم :"چرا اين بلا بايد سر من بيايد؟" يا "اينقدر آدم هم، بدشانس مي شود؟! ". بهتر نيست جاي اين سوالات بپرسيم: "در اين اتفاق چه نفعي و چه چيز مثبتي براي من وجود داشت؟".  تكرار اين سؤالات ذهن را باز و بازتر و نيز آماده براي جذب امكانات و موقعيتهاي عالي مي كند.
بسياري از ما خاطراتي را بياد داريم كه موقعيتهايي را نديده ايم يا با بدبيني از دست داده ايم، بخاطر اينكه عادت كرديم ذهن خود را بسته نگه داريم و پر ازافكار نااميد كننده و منفي كنيم و اين روند را تقويت نيز مي كنيم.
غر زدن را فراموش كنيم، بدنبال راه حل ها و موقعيتهاي مثبت قضیه باشیم . اتفاقاتي كه ما آنها را شكست و نابودي تمام آرزوهايمان مي دانيم مي تواند پل پيروزي و موفقيت ما باشد. پس به جای اینکه در جاي خود ايستاده و خود را سرزنش كنيم از پلهاي خود استفاده كرده و به محيطي بهتر از حال قدم بگذاريم .
همه ما ممكن است در صنعت نتورك ماركتينگ با شكستهايي روبرو شده باشيم. چند شركت مختلف را امتحان كرده و هزينه و وقت زيادي گذاشته و در همه آنها نيز شكست خورده باشيم .خب، چه باید كرد؟ با خود بگوييم "بهتر بود اين كار را نمي كردم "، "من شانس ندارم "، "من و چه به اين كارا ". با سرخوردگي به زندگي گذشته خود برگرديم و فراموش كنيم كه براي چه اين كارها را آغاز كرديم یا اینکه ببینیم چه چيز مثبتي در آنها می بینیم. اگر با چشم بسته وارد اين صنعت شده ايم، اولين نكته اي كه بايد بعنوان يك اتفاق مثبت به آن نگاه كنيم اين است كه قبل از اقدام به هر كاري، كمي اطلاعات بيشتري نسبت به آن كسب كنيم . البته اين حداقل كاري است كه مي توان انجام داد و حداقل چيزي است كه اين اتفاقات يا شكستها براي ما مي تواند داشته باشد..... كمي بيشتر فكر كنيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

یک سال گذشت.

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی

یک سال گذشت! از زمانی که این وبلاگ، آغاز به کار کرده است یک سال می گذرد. 16 دیماه 1384 اولین مقاله را در این وبلاگ گذاشتیم. هدفمان روشنگری بود. می خواستیم تا آنچه را که می دانیم، همه بدانند. چون احساس می کردیم با این کار، به سمتی پیش می رویم که نتورک در ایران به شکل بهتری انجام شود و کم کم جایگاه واقعی اش را پیدا کند.

در سالی که گذشت کوتاهی های بسیاری کردیم. می توانستیم بسیار بیشتر از اینکه می بینید مطالب متنوع و مقالات راهگشا در وبلاگ بگذاریم. می توانستیم سریعتر، مطالب را به روز کنیم. می توانستیم .... اما امیدواریم که به جای سرزنش کردن خودمان، بتوانیم با تحلیل اشتباهات و دلایل کوتاهی ها، مسیر سال جدید را هوشمندانه تر از پارسال طی کنیم و سالی پربارتر برای خود بسازیم.

قرارمان بر این است که محیط وبلاگ را غیر رسمی تر کنیم تا بتوانیم حرفها و ایده های خصوصی تر خود را با شما مطرح کنیم. به همین دلیل، از چند ماه گذشته، شروع به آماده سازی سایت www.NWMsgroup.com کرده ایم تا بتوانیم مقالات و مطالب رسمی تر و معتبرتر در زمینۀ نتورک را در آنجا قرار دهیم. به عبارت دیگر، سایت را برای رسمی بودن و وبلاگ را برای غیررسمی بودن، مناسب دیدیم.

این را رک و راست می گوییم: دلیل اصلی کار ما، شما خوانندگان عزیز و مراجعه کنندگان محترم هستید که همواره با نظرات و پیشنهادات خود، می توانید در بهتر کردن آنچه که برای خودتان است، مؤثرترین و مهمترین سهم را داشته باشید. از شما دوستان نتورکر، خواهشمندیم که همچون سالی که گذشت ما را در این راه پر پیچ و خم، تنها نگذارید و چراغ راهی برای مسیری باشید که دوست دارید با هم طی کنیم.

باز هم از اینکه در این یک سال، با نظرات و پیشنهادات مفیدتان همواره به ما دلگرمی و انرژی دادید تا کار را ادامه دهیم نهایت تشکر را داریم.

به امید ساختن سالی پربارتر.

 

گروه آموزشی پیام آوران موج نو

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط مهدی   | 

مطالب قدیمی‌تر